شعر باران

كاش باراني ببارد قلبها را تر كند

بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند

قطره قطره رقص گيرد روي چتر لحظه ها

رشته رشته مويرگهاي هوا را تر كند

بشكند در هم طلسم كهنه ي اين باغ را

شاخه هاي خشك بي بار دعا را تر كند

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحي شگفت

سرزمين سينه ها تا نا كجا را تر كند

چترها تان را ببنديد اي به ساحل مانده ها

شايد اين باران كه مي بارد شما را تر كند

*********************************************************************************

من يقين دارم كه برگ ،

كاين چنين خود را رها كردست در آغوش باد ،

فارغ است از ياد مرگ !


آدمي هم مثل برگ ، مي تواند زيست بي تشويش مرگ ،

گر ندارد همچو او آغوش مهر باد را ،

مي تواند يافت لطف :

«
هر چه بادآباد را »


"
فریدون مشیری"

*******************************************************************************************************************


 

تاریخ آخرین بروزرسانی   :  1392-8-13 11:43        برو بالای صفحه نسخه قابل چاپ